امشب مثل شیر برنج وارفتم . اول دست و پام کرخت شد ، بعد یواش یواش درد تا مغز استخونم پیش رفت . حس کردم یکی با سوهان داره پاهامو اره می کنه . البته این احساسم بود که اره شد . درد توهین و بی احترامی. قبلا هم شنیده بودم که گفتند مثل نشریه دانشجوییه اعتنا نکردم .اما امشب انتقاد با نصیحت مخلوط شد ، البته معجونی ساخت برای ناکار کردن من که عجب هم کاری بوداین درد حقارت .
نشریه دانشجویه ، درپیته یا هزار عنوان دیگه ، هرگز و هرگز کسی نپرسید چرا از این برکه کوچیک دل نمی کنی ،چرا ولش نمی کنی . چرا برای رفتن به دریا ، دلت را به دریا نمی زنی . چرا حتی محض رضای خدا یک نفر هم نپریسد. البته دیگه مدت هاست که از آدما انتظاری ندارم . یکی دوتایی هم که بودند ... .
***
وقتی تازه واردی ، وقتی به چشم یک جذامی نگاهت می کنن ، وقتی مثل گرگ های گرسنه تو رو به چشم صیدشون می بینن ، ایمان میاری که برکه جای امن تریه . وقتی مجبوری به زور حلقه دستت کنی و بگی ، من نامزد دارم که مبادا فکر کنن قصد و غرضی داری، بازهم دوست داری با قورباغه کوچیک و زشت برکه بازی کنی . وقتی صندلی بهت تعارف می کنن، ولی از پشت صندلی رو می کشن که با کله بخوری زمین ، ترجیح می دی همون صبح های به ظاهر یکنواخت برکه رو ببینی . ماهی تا ابد نمی تونه توی برکه بمونه. اما وقتی قوی شد به سمت دریا حرکت کنه .
***
شهریورسال ۸۶! روز ورود من به مطبوعات روز خوبی بود . جایی فرستاده شدم که معاون سردبیرش بخاطر دادن اولین گزارشم چندین بار از من تشکرکرد.
یک ماه بعد با آنکه به عنوان خبرنگار افتخاری معرفی شده بودم اولین حقوقم را گرفتم . تنها ۱۰ هزار تومان بود . هنوز یادم می یاد که انگار در آسمان پرواز می کردم .
درست ماه بعداز آن به جمع خبرنگاران ثابت نشریه دعوت شدم و با آنکه اول آشنایی با سردبیر سخت گذشت اما اولین تبریک ورودم به جمع خبرنگاران حق التحریر از سوی سردبیر بهم گفته شد.
اردیبهشت سال ۸۷ به من یک صفحه دادند . از این به بعد باید مدیریتش می کردم . آن روزها در اوج آسمان بودم. برکه بود اما برای من ورود به این برکه به منزله تغییرات بزرگی بود .
آنجا به من اعتماد کردند ، هرگز مرا تحقیر نکردند ، در جمعشان اضافی نبودم ، آنها مرا پذیرفته بودند پیش از انکه خودم بدانم. خلاصه انکه هرگز فراموش نخواهم کرد که همشهره محله نشریه درپیت چطور مرا بزرگ کرد .چطور قوت داد .
یاد گرفتم که برکه برای ابد جای ماهی نیست ، اما یاد برگه همیشه جایی در ذهن ماهی خواهد داشت .
ماهی یادت نرود خانه ات کوچک بود .
