تبليغاتX
کوچه های اردیبهشت

کوچه های اردیبهشت

نوشتن

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سفید

برگ های سبز بید

عطر نرگس رقص باد

نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

***

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

***

ای دل من گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی نوشی زجام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می باید تهی ست

***

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گرنکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگت می شود هفتاد رنگ

                                                                     فریدون مشیری

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 12:39  توسط ملک پادشاهی  | 

وقتی کامنت دوستانم را برای پست قبلی می خوندم ، برام روشن شد که من چقدار براشون مهم هستم و این حس خیلی خوبی بهم داد . اما یه موضوع دیگه رو هم فهمیدم که کلی حالم رو گرفت که چرا گفتن کلمه خودکشی  این تصور را ایجاد کرد که من واقعا به این موضوع فکر کردم . من واقعا حتی برای یک لحظه هم به این موضوع فکر نکردم .

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 21:33  توسط ملک پادشاهی  |