پدری لپ کشانی (پدرخوانده )
وقتی استاد فرقانی را می ببینم یاد باباهای لپ کشانی می افتم . مثل باباها می مونه جدی و دوست داشتنی و بسیار لپ کشانی .
مادر
استاد بروجردی که دیگه عاشقشم اساسا مامان آفریده شده آدم دوست داره بپره بغلش و تمام درد دلشو بهش بگه . همیشه می خنده و کلاس شیوه نگارش با استاد بروجردی خیلی خوش گذشت . بخصوص وقتی از تجربیاتش درباره ازدواج با استاد فرقانی گفت .
دایی جان ناپلئون
استاد افخمی که هنوز باهاش کلاسی رو نگذروندم اما مثل دایی بد دهن می مونه که وقتی دلت می خواد فارغ از دنیا باشی بهتر بری پیشش ُ انقدر از اینور و انور بهت اطلاعات می ده که یادت می ره می خواستی چی بهش بگی . این هم عالمی داره واسه خودش .
سلطان صاحب قران
استاد خانیکی این ترم باهاش کلاس دارم . بنظر خوب می یاد و اون دایی از اون دایی که با ادبه اما بری پیشش کلی می خندی . البته احساسم اینجوری . هنوز رفتارش رو تجربه نکردم ولی دایی خوبیه .
جعفرخان از فرنگ برگشته
استاد اسدی که دیگه معرف دوستان هستن مثل دوست می مونه به آدم قوت قلب می ده چیزی که بقیه استاد خیلی حوصله اش رو ندارن . از این دوستای از فرنگ برگشته خیلی راحت که با همه صمیمی هستن. این استاد رو هم خیلی دوست دارم . البته کمی هم همشهری و هم ولایتی .
استاد پاکدهی . یکی از اتو کشیده ترین استادهایی که داشتم . مودب . موقر و محترم که آدمو یاد عمو (برادر پدر ) یا پسر عمو بابا میندازه. با صدایی گیرا که هنوزم یه سوال بزرگ راجع بهش دارم اما هرگز نمی تونم ازش بپرسم .
همایون ارشادی
استادمهدی زاده که مثل خبر خنثی است . یاد همایون ارشادی افتادم .
لیلا
استاد جولا همانند دخترعموهای زیبا و مودب که به تازگی از خارج برگشتن . البته با ایشون هم کلاس نداشتم ولی برای من مثل دخترعموهای مهربان می مونه .
پدرسالار
استاد پاشا که می دونم زینب ازش می ترسه من رو یاده پدربزرگ های بداخلاقی میندازه که یه قلب مثل گنجشک دارن باید قلقشون بیاد دستت تا بتونی دلش رو به رحی بیاری .
والبته خودم که ... .(این نظرات کاملا شخصی است و باواقعیت متفاوت است )
۸۸۸
بچه ها راست می گین اسم خیلی ها رو یادم رفت . اما خوب حالا که دیر نشده می نویسیم .
اسپیکی
استاد علی اصغر کیا مرد شماره یک از استرالیا برگشته . همیشه و همیشه با اون جمله معروف یادش می کنم و با اون لبخند کذایی . همون که می گفت ملت استرالیا وقتی می خوان از اتوبان رد شن عکسشون رو دوربین ها میندازن . و اون نمره دادن هاش می گن اسفند میاد . امیدوارم مارو از دست این دائی جان ناپلئون رها کنه . ایشون عمومه . عموعلی اصغر .
پسر گلم
استاد حسین قندی خوش خنده ترین آدم روی زمین . کلاس هاش پر از تحرک و خوش گذشتنه . البته گاهی به عنوان پسر موفرفری هم ازش یاد می کنم . استاد قندی هم برام مثل دائی می مونه . البته نمی دونم چرا تعداد دائی ها انقدر داره زیاد می شه .
قشنگ ترین موفرفری دنیا (داریوش مهرجویی)
در مورد استاد صدیقی حس اون آدم هایی رو دارم که دلت می خواد ساعت ها بشینی و باهاشون از هر دری حرف بزنی . حس یه دوست بزرگ . یه آدم با تجربه که حس های متفاوتی از زندگی بهت می ده . یه آرزو دارم موهای استاد صدیقی فرفری و بنظر خیلی نرم می یاد انقدر دلم می خواد جوجه مرغ که دیدین زرده بذارم رو سرش بعد جوجه نه اینکه اون وسط گرمه خوشش میاد . خوابش می بره . البته یه بار با رو عکسش بالای سرش جوجه کشیدم اما فایده نداشت .
احمقانه ترین واژه هایی که من توی زندگی ام باهاش برخورد کردم . یکی پیدا بشه به من بگه مورد استفاده این لغت چیه . واژه های بی معنی در فرهنگ ما ،فکر می کنم اضافه باشند . مورد استفاده این کلمات تنها و تنها به درد همون فرهنگ لغات می خورد . هر وقت که یه ورق بر می دارم و کارهایی که در طول هفته باید انجام بدم و روش می نویسم . تنها اتفاقی توی اون هفته نمی افته همین کارایی که روی ورق نوشتم . خسته شدم از دست خودم و از دست آدم هایی که به وقت اهمیت نمی دن . ادمهایی که به عنوان نماینده مردم در شهر انتخاب شدن یه موضوع خیلی ساده توجه ندارن و اون هم زمان آدم هاست . نمی دونم کسی که رئیس یه گروه محلی میشه اما توی بی نظمی و اشتباه فهمیدن زمان و قرار های ملاقات از همون ابتدای کار دچار مشکل چه جوری می خواد معضلات محله رو حل کنه . سه هفته معطلت می کنن به همین سادگی بعد هم با یه ببخشید تمومش می کنم . اما از خودشون نمی پرسن تکلیف آدمی که قراره گزارش رو بده چیه .
