((ازشرايط ساعت (نشانه هاي قيامت )آن است كه علم ودانش ازبين مي رود وناداني ظاهر مي شود و زنا رايج مي شود وشراب نوشيده مي شود ومردان رفته وزنان باقي مي مانند تا جايي كه براي پنجاه زن ،يك سرپرست مي باشد .))
نهج الفصاحه ((كلمات قصار رسول اكرم (ص) ))
وقتي اين عبارت را خواندم چيزي كه بيش از بيش توجه من را به خودش جلب كرد آخرين عبارت آن بود كه پنجاه زن ، يك سرپرست خواهند داشت و دقيقا به ياد موضوعي افتادم كه خاله محترم براي من از يك جلسه زنانه تعريف كرد . مهماني نبود بلكه از مجلس هاي مذهبي بود كه خانمي بقيه را ارشاد مي كنه . اين بزرگوار تعريف مي كرد كه بعد از ارشاد خانم مجلس يكي از بانوان مسن كه با سن زياد بسي هم زيبا بود ، دفترچه بزرگي رو باز كرد ومي گه : (( خانما هر كي دختر و پسر دم بخت داره يا خودش دم بخته بياد اسمشو بگه مشخصات كسي رو هم كه مي خواد بگه . )) . خاله من هم دزدكي نگاهي به دفتر اون خانم مي اندازد و مي بيينه كه جلوي اسم هرشخصي نوشته شده :حسن آقا دختر چادري مي خواد كه رو بگيره نه از اينا كه چادرشون رو ول مي كنن . يا مريم خانم مي خواد شوهرش حتما مهندس باشه. تمام اين توضيحات را با جزئيات كامل نوشته بوده.
بعد خانم كه اسمش خانم رياحي بوده مي گه:(( چهارصد تا دختر داريم وصد پسر مي خواهيم چهار تا دختر رو بديم به يك پسر.)) وقتي خالم اين رو گفت بياد جلسات خودمون درباره عقد موقت افتادم البته چهار تا زن كه حلال از اون بيشتر را بايد به فكر متعه افتاد و راست هم مي گفت با اين فقدان پسر در جامعه مسلما چاره جز اين كار هم وجود نداره . در همون حين صحبت از سميرا مي شه كه خانم رياحي بر مي گرده مي گه: (( راستي سميرا رو شوهر داديم . ))
انگار توي مجلس همه سميرا رو مي شناختن جز خاله من . همه مي پرسن سميرا كه سنش كم بود پس چي شد شوهرش دادين .رياحي مي گه: (( سميرا ديگه قرتي شده بود . روژ لب قرمز مي ماليد ما هم شوهرش داديم . شوهرشم يه پسر كارگره كه سه ميليون پول داره . اگه مي تونيدكمك كنيد به پسره عروسي بگيره)) .و هچنين ادامه مي ده كه٢٧سالي كه تو آمريكا بوده از اين ليست ها داشته و هنوز هم مورد طلاق اتفاق نيوفتاده . خاله من هم كه مي بينه به نظر موقعيت خوبي مياد ، اسم برادر هاي بنده رو هم به اين ليست اضافه مي كنه تا ليست صد تايي پسر ها به صد و دو تا تغيير كنه .البته من وقتي خاله كرام داشت اين قسمت رو تعريف مي كرد يه چشم غره رفتم كه (( اوا خاله ، خوب اسم من رو هم مي دادي . چي مي شد ؟))
اونم جواب داد كه من نمي دونستم مي خواي اسم تو رو هم اضافه كنم .من گفتم : (( فقط بگو كارم روز نامه نگاري . هر كسي كه قبول نمي كنه با روزنامه نگار ازدواج كنه .))
خلاصه بعد از ماجراي اين خانم رياحي به اين فكر افتادم كه تعداد دختر هاي دم بخت چهار برار پسراست و هر روز هم برتعداد اين دخترا اضافه مي شه . خوب پس بايد چي كار كرد براي اين همه دختر دم بخت . نمي دونم به هر حال من يكي كه بايد برم كشك خودمو بسابم ولي راجع به اون ٣٩٩ ديگه هم خودشون مي دونن ولي فكر مي كنم جامعه ما داره به ساعت خودش نزديك مي شه چرا كه علاوه بر اون جمله آخر بقيه جملات هم داره اتفاق مي يوفته .
صحبتم رو با اين جمله تمام مي كنم . خداوند در قران مي فرمايد: براي هر فردي كه آفريده شد جفتش را هم آفريديم . پس اصلا غصه نخوريد .
